تبليغاتX
فرهنگي ، اجتماعي ، سیاسی

firildakh

طه

firildakh

http://firildakh.blogfa.com

فرهنگي ، اجتماعي ، سیاسی

فرهنگي ، اجتماعي ، سیاسی

فرهنگي ، اجتماعي ، سیاسی

"فیریلداخ" وبلاگی شخصی یست و به هیچ حزب و گروه داخلی یا خارجی تعلق ندارد!! خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز ،چگونه مردن را خود خواهم دانست.(دکتر شریعتی)

فرهنگي ، اجتماعي ، سیاسی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام "فيريلداخ " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
اروميه پايتخت واليبال ايران
صداي معلم تشكل آرمان دانشجو سايت آموزشي واليبال تبريز (فريد صلواتي(روزنامه نگار شنگولان دانش ياداشتهاي مشركانه سرزمين مظلوم من شمالغرب روز نوشتهاي يك دانشجو سلام هم وطن جامعه در انتظار موعود مازار نيوز فيلترشكن آزاد تبريز زهره وفايي ابلهی که همه چیز میدانست وبلاگ دوستداران اكبر اعلمي اخرین جنگ ایرانیان پژواك تبريز آذر نيوز اعلمی رئیس جمهور ایران آزاد و دمکراتیک تيموكرات مشق عشق ايمان زرتشت
آرشیو تماس با ما


زنان آذربایجان,مبارزانی بی ادعا...!!!

زنان آذربايجان، مبارزينی بی ادعا...!!! اولوس

 

            پرده اول - به ياد گلهايي که نشکفته پرپر گشتند...

 

بي شک مرگ مظلومانه خواهرم که نگرش هاي مردسالارانه حاکم بر محيط اسلامي مان را

سبب کار آن مي دانم، تلخ ترين حادثه عمرم محسوب مي گردد. در غربتي که هيجانات و آمال

روزانه و هر ساعت آن را هيچ کلامي ياراي بيان نمي باشد به ديدارم شتافت. پيکر نحيف و

ضعيف او پس از يک سال واندي از آخرين ديدارش به حيرتم انداخت. اما ندانستم و نفهميدم که

او براي "وداع" آمده است.

 

 چند روزي را مهمانم بود و شتابي عجيب براي بازگشت به شهرمان  تبريز را داشت. شتابي که

شايد خود نيز علت آن را نمي دانست. و درست يک ماه پس از بازگشتش خبر "عزيمتش" را

شنيدم که دردي جانکاه را نيز در وجودم رويانيد. او را کسي نتوانست و کسي نخواست که

درکش کند، او تنها بود و رويارويش دنيايي که او را حتي "هيچش"  نيز نمي انگاشت.

 

تنها يک بار در دادگاهش بودم. از پله هاي دادگاه که بالا مي رفتيم. "مرد" زندگي اش را ديدم که

با وکيلش  "آمرانه" قدم بر مي داشت همچون  فاتحي که خود را پيروز جنگي نابرابر مي

دانست. و در همان "عدالتگاه" اسلامي از او کسي حتي سوالي نيز نپرسيد. به او حتي لحظه اي

 براي سخن راندن را ندادند. گفتند و شنيدند و حکم را خواندند. همين وبس.  "زن" بودن به تنهائي

 گناهي است نابخشودني!!!

 

و او تا آخرين لحظه زندگي اش باور نکرد به آنروزي که در بازگشت به خانه اش با  قفل

 تعويض شده درب روبرو مي گردد. باور نکرد به آن روزي که "مرد" محبوبش "هواي تازه اي"

 را هوس کرده بود. و او هيچوقت باور نکرد به آن روزي که حتي "خواهرش" بيمار بودنش را

 نيز ساختگي دانست.  به تنهائي در "جنگلي" که "اسلامي" بودنش شهره آفاق مي باشد، بدنبال

"عدالت"، عدالتي که سالهاست زير "شمشير عدالت" گم گشته است چرخيد و چرخيد. و در

نهايت "رفتن" را به جاي "ماندن" ترجيح داد...

 

و اکنون که در هر شب تاريک و دراز اين "غربت" کشنده او را به ياد مي آورم. همراه با قطره

 هاي اشکي که از چشمانم سرازير مي شود  "پتکي"  نيز بر سرم فرود مي آيد. اوهمه چيز را با

تمام معنايش درک مي کرد و تنها يک چيز را فراموش کرده بود. "ايمان داشتن" به "خود" را...

 

پرده دوم – آنان به صحنه آمده اند...

 

"شهناز غلامي". هم نام "خواهرم" وهم بند جانيان. اسطوره اي ديگر. او را ديگر همه مي

شناسندش. به "چشمانش" که خيره مي شوي اوج  "نفرت" از "نابرابري ها" را در مي يابي.

حکايت "زندگي اش" را که خوب مي خواني، "فرياد" زن آذربايجان را با تمام وجودت "احساس"

 مي کني و به ياد "دخترکش" که مي افتي "بغض" در گلويت مي ماند و ديگر نه مي تواني

"بگريي" و نه مي تواني "فرياد " برآوري.

 

همراه با "تولدش"، "دردي" جانکاه را نيز با خود به همراه آورده است. درد بزرگ "زن بودن"

در به اصطلاح کشوري که "شاهکار" بزرگ ادبي اش تحقير "جنسيت" او مي باشد. اما "او" به

"خود" ايمان داشته و دارد. و ايمان او عظمتي بي پايان را به او اعطا نموده است. او را نه مي

توانند خاموشش کنند و نه مي توانند فراموشش  کنند. ذره اي  از "جسارت" او را در  مرداني

که به  جرم "زن" بودن  "جنس"  او را  به  سخره  مي گيرند، نمي يابي. حتي تصور "جسارت"

او در ذهن "کوچک" مردان بسياري لرزه بر اندامشان مي اندازد. اما "او" ديگر "حقيقتي" است

که وجود دارد. و "او" ديگر "فصلي" است زرين از تاريخ "بزرگ" آذربايجان...

 

"رزا" نيروي "خودباوري" زنانمان را به رخمان مي کشد. و با "شجاعت" مخصوص خود

"برابري" مطلق  "زن" و "مرد" را برهنه و آشکار به خاطرمان مي آورد. "او" يک "زن" است!

زني که افتخار "زن" بودن را آرام – آرام "جايگزين" ذهنيت هاي "آلوده" مي سازد. و آناني که

"تابعيت"  زنان به مردان را امري "الهي" و "ازلي" محسوب مي کردند اينک انگشت به دهان

"حيران" مانده و در پي جواب سئوالهاي بيشماري که ذهنشان را مشغول کرده است به "چپ" و

"راست" مي چرخند و مي چرخند...  

"شهناز" نقطه اتصال "جنبش زنان" به "جنبش ملي آذربايجان" محسوب مي گردد. او نيروي

پرتوان زنان را برخ مي کشد و با "مبارزه" و "مقاومت" خود "بابي" ديگر را در جنبش ملي

آذربايجان بازمي گشايد.  اگر در فرداي "جنبش ملي آذربايجان" رهبراني از جنس " نيمي ديگر"

را ديديد ديگر تعجب نکنيد...

 

"روز" آزادي او را براحتي مي توان روز "رهائي" زن آذربايجان نام نهاد. کاش مي توانستيم در

 روز آزادي اش او را در "شانه هاي مردانه مان" به خانه اش ببريم و با "لبخندهاي" برابرمان

فرداي "آزادي مان" را جشن بگيريم...

 

پرده سوم – حکايتي ديگر

 

در فضاي "بي اعتمادي" و "سکوني" که "خود رهبر خواندگانمان" آن را بوجود آورده بودند،

حکايتي ديگر، از جائي ديگر بايد که آغاز مي گشت. آنجا که جنگ "مردانه" قدرت  بر سر

تصاحب  "مسند " در جريان بود و به جاي يک "تشکل" چند "تشکل" همنام  ايجاد مي گرديد و

"سکان" آنها به مجموعه "هم صدران"  "شوراهاي  دائم" و  "رهبران افتخاري" سپرده  مي شد،

بايد  که نوع  ديگري  از "حرکت"  آغاز مي گرديد. چرا که رود خروشان "جنبش" در جريان

بوده و خواهد بود و "موانع" پيش روي در مقابل جنبش تاب مقاومت نخواهند داشت.

 

و صداقت "گفتار" و "کردار" پيش شرط و پيش زمينه چنين حکايت و حرکتي بايد که مي بود. و

"فاخته" "حکايتي" ديگر از "جنسي ديگر" بود و مي باشد. او خود را "فراموش" نموده با تمام

وجودش "دردهاي مشترک" و "زخمهاي" بيشمارمان را مي شناسد و مي شناساند و همگام  با  آن

 "زبان"  دنيائي  را که درآنيم بخوبي  مي داند. او همچون "شمعي فروزان" مي سوزد و در

دنياي تاريک مان "آتش مقدس مان" را به نيکي پاس  مي دارد. او  "آينده" خود را با آينده "جنبش

 مان" پيوند داده بدون کوچکترين چشم داشتي و بدون کوچکترين ادعائي...

 

و اکنون دنيا "او" و "ما" را می شناسد. و درد ما را آرام – آرام می

 خواهد که بشناسد. اکنون در پيمودن راه "بي بازگشت مان" ديگر همه

جای را می شناسيم و مصمم تر از هميشه در حال "پيمودن" آن راهيم... 

 

آزادی شهناز غلامی فعال زن آذربایجانی پس از دو ماه زندانی

شهناز غلامي 

اویرنجی: شهناز غلامی فعال حقوق بشر و زن آذربایجانی پس از تحمل بیش از دو ماه بازداشتی

 به قید وثیقه 200 میلیون ریالی از زندان تبریز آزاد شد. شهناز غلامی بعد از چندین روز

بازداشتی در سلول انفرادی اداره اطلاعات تبریز به بند معتادین زندان تبریز منتقل شده بود.

 

شهناز غلامی در طول بازداشتی، مورد شکنجه های روحی قرار گرفته بود. همچنین نامبرده در

اثر اعتصاب غذا بی هوش شده و وضعیت جسمانی اش ضعیف گردیده بود. مسئولین زندان از

مداوای خانم شهناز غلامی خودداری نموده بودند.

 

شهنازغلامی روزنامه‌نگار و مدیر وبلاگ آذرزن است که قبلا” در تاریخ ٣ مهر ماه سالجاری از

 سوی شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به شش ماه زندان برای “تبلیغ علیه نظام” محکوم شده بود.

وی در انتظار برگزاری دادگاه تجدید نظرمی باشد و با سپردن وثیقه آزاد شده بود. این روزنامه

نگار قبلا نیز از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۳ به مدت پنج سال زندانی سیاسی بود و در مرداد ۸۶ نیز

یک ماه در بازداشت به سر برد.

طه یکشنبه بیست و نهم دی 1387  نظر بدهید!

فیلترشکن

 

دوستان عزیز نظر به فیلترینگ گسترده و بی حد و حساب اعمال شده

از سوی حاکمیت برای رسانه های هویت طلب و آزادی خواه که

جرمی جز دگراندیشی و همسو نبودن با حکومت را ندارند اقدام به درج

 چند فیلترشکن نموده ام باشد که با استفاده ی بهینه از آن گامی در

راستای اعتلای آگاهی هایمان برداریم.

 

https://www.rainlock.com/cgi-bin/index.cgi

http://www.hideandgo.info

http://www.everyurl.info


http://freeukhostin g.info

http://surgrass. net

http://surfinghidde n.info


http://www.yesfacebook.info

http://scoobyprox. com

http://www.ow8.org

 

طه پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

شعری از استاد شهریار

شعری ترکی از استاد شهریار برای علاقه مندان شعر و مطالب ترکی بخصوص دوست عزیزم دومان تقدیمتان میکنم.

دوستان این شعر را با دو الفبای عربی و ترکی(لاتین) برای استفاده ی هرچه بیشتر درج میکنم امیدوارم از خواندن این شهر شهریار شعرآذربایجان و ایران زمین (استاد شهریار) لذت ببرید

استاد شهريار

يغدي خير و بركت سفره سين، احسانله گئتدی

امن-امانليف دا يوكون باغلادي، ايمانله گئتدی

بيگ-خان اولمازسا دئيه رديك اولاجاق كنديميز آباد

او خراب كتده ، و لاكن ائله بيگ-خانله گئتدی

 سيلو)داير اولالی، هر نه دگيرمان ييغيشيلدی

آمما خالص-تميز اونلاردا،دگيرمانله گئتدی

مستبد سلطانی سالدوق، كي اولا خلقميز آزاد

سونرا باخديق كي آزادليق دا او سلطانيله گئتدی

بير (بلي قربان!) اولوب ايندي بيزه مين بلي قربان

آمما (خلعت وئرن) اول بير بلي قربانله گئتدی

دوز مسلمانه ديئيرديك:قولاغي توكلودی بدبخت

ايندی باخ، گور كی او دوزلوك ده ، مسلمانله گئتدی

وئرمه(صابر)دئدی، او دولما-فسنجانی آخوندا

آغزيميزدان دا داد، اول دولما- فسنجانله گئتدی

دئدی انسانيمز آزدير، هامی انسان گرك اولسون

آمما انسانليقمزدا، او آز انسانله گئتدی

بو قدر (دفتر)و (اسناد) له ، بير حقه چاتان يوخ

حق وئرنلر (پيتيگی) ميرزا قلمدانله گئتدی

بيزه بير دين قالا بيلميشدی ميراث، بيرده بو ايران

دين گئدنده دئدی:" تك گئتمه رم! " ايرانله گئتدی

ايسته ديك قانلا يوواق ئولكه ميزين لكه سين، آمما

ئولكه ميز خالص ئوزی لكه اولوب قانله گئتدی

يورقانی اوغری قاپاندا، دئدی ملانصرالدين:

نيله سين چيلپاغيدی،اوغری دا يورقانله گئتدی

هاوا انسانی بوغور باش -باشا " گاز كربنيك " اولموش

يئل ده اسمير، ائله بير، يئل ده سليمانله گئتدی

سو، كرج دن " كلور " ايله گلي پاسلی دميرده

گوره سن " شاه سويی " تك چشمه نه عنوانله گئتدی

تركی اولموش قدغن، ديوانيميزدان دا خبر يوخ

"شهريارين" ديلی ده وای دئيه، ديوانله گئتدی

 

Yığdı xeyrobərəkət süfrəsin ehsanilə getdi

əmnəmanlıxda bağladı imanılə getdi

bəy xan olmazsa deyərdik olacax kəndimiz azad

o xarab kətdə və lakin elə bəyxanilə getdi

selo dayir olalı hər nə dəyirman yəğışıldı

ama xalis təmiz unlarda dəyirmanilə getdi

mustəbid sultani saldıx ki ola xalqımız azad

sonra baxdıx ki azadlıxda o sultanilə getdi

bir (bəli qurban) olub indi bizə min bir(bəli qurban)

amma xəl,ət verən ol bir bəli qurbanil əgetdi

duz müsəlmanə deyərdik qulağı tüklüdi bədbəxt

indi bax gür ki o düzlükdə o müsəlmanilə getdi

vermə sabir dedi ol dolma fisincani axunda

ağzımızdanda dad ol dolma fisincanilə getd i

dedi insanımız azdır hamı insan gərək olsun

amma insanlığımızda o az insanilə getdi

bu qədər dəftər o əsnadilə bir haqqa çatan yox

hax verənlər pitiyi mirzə qələmdanilə getdi

--------

--------

Istədik qanla yuvax ölkəmizin ləkkəsin amma

Ölkəmiz xalis özi ləkkə olub qanilə getdi

Yorqanı oğru qapanda dedi molla nəsirəddin

Neyləsin çılpağıdı oğruda yorqanilə getdi

Hava insanı boğur başbaşa ,,qazkərbonik,, olmuş

Teldə əsmir eləbil yeldə süleymanilə getdi

Su KƏRƏCdən koloriylə  gəli bir paslı dəmirdə

Görəsən ŞAHSUYU tək çişmə nə ünvanilə getdi

türkü olmuş qədəğən divanımızdanda xəbər yox

ŞƏHRIYARIN da dili vay diyə divanilə getdi

طه سه شنبه بیست و چهارم دی 1387  نظر بدهید!

کمی احساسی

                           خدای من چقدر بهانه دارم

 

خدای من،كاش می شد تو فقط مال من باشی.گاهی اونقدر در مونده

وناامید می شم كه فكر میكنم تو من رواز یادبردی. فكر میكنم اونقدر

 سرت شلوغه كه وقت نداری به من توجه كنی.اما یه چیزی ته قلبم

میگه كه تو هستی اما داری به آدمهای خسته تر از من میرسی.وقتی به

 آدمهای خسته تر از خودم فكرمیكنم،یه كم آروم میگیرم.نمیدونم این

آرامش به خاطر اینه كه دارم تورو شكر میكنم یادلم خنك میشه كه از من

 بیچاره تر هم هست.چقدربدجنس میشم گاهی!

 تو به آدمها محبت دادی اما فكر میكنم خودتم متعجب می مونی ازاین

همه حس بی مهری كه ما درحق همدیگه داریم. خدای من،یكی میگفت

 كه تو اون بالایی اما ستاره های اسمون من داره یكی یكی كم

میشه،چقدر راست میگفت. یه روزی همشون اون بالا بهم چشمك میزدن

 ولی الان انگاردارن خودشون روازم پنهان میكنن وبهم می گن كه

بدشدم. خدا جون چرا من بد شدم؟

 وای كه چقدر ما آدمها پر توقعیم.دلیل بد شدنمون رو هم میخوایم ازتو

بپرسیم.وتو چقدر صبوری كه همیشه شیطون رو می بینی كه داره اروم

اروم خودش رو توی وجود من جا میكنه اما باز هم سكوت میكنی وهر

وقت در خونه ات رو میزنم،دست محبتت روروی سرم میكشی.

 بچه كه بودم فكر می كردم اینكه شیطون می ره توی جلدم،فقط یه جمله

 ساده اس برای یه نصیحت ویه هشدارمادرانه كه مامانم میخواست با

گفتن اون،من رو به خوب بودن تشویق كنه.اما حالا گاهی واقعاً اون

اینجاست.زیر پوست من.

 گاهی اونقدر بهش رو میدم كه جای تورو میگیره ومیاد نزدیكترازرگ

گردنم.چقدر اون لحظه ها زشت میشم.توی آینه كه نگاه میكنم انگار من

نیستم.قلبم رومیبینم كه تار شده ومن هرروز این سیاهی رو تیره تر میكنم.

 ولی خدای من،چقدر خوبه كه وسط این همه غفلت وبی شرمی من،تو

باز هم مهربونی ووقتی حتی با یه قلب سیاه میام وبهت التماس میكنم

 بزرگترین آدم زندگیم رو نگیری،تو خیلی زود یه كاری میكنی كه من

آروم بشم. خدای من،چقدر من بهانه دارم برای دورشدن از تو و

چقدرتوامیدواری به بازگشت ما آدمها،انگاربه جای اینكه من به توایمان

داشته باشم،توایمان داری كه من شیطون رورها میكنم ومیام به سمت

 توكاش من هم مثل تو بودم واینقدر زود نمی باختم...!

طه دوشنبه بیست و سوم دی 1387  نظر بدهید!

پلی به گذشته__شبکه دو

خسرو معتضد کیست؟-گونئیلی

 

اخیرا برنامه ای چند دقیقه ای با عنوان پلی به گذشته ساعت 8:45 از شبکه دو سیمای ایران پخش می گردد. در این برنامه شخصی با نام خسرو معتضد در مورد تاریخ معاصر ایران سخن می گوید. معتضد که از شروع این برنامه چهره ای پان فارسیست از خود به نمایش گذاشته است سعی دارد ذهن تماشاگران را به شیوه ای بسیار موذیانه در راستای اهداف فارسگرایانه جهت دهد. وی بارها ادعا نموده است که آذربایجان سرزمین باستانی آریایی هاست و با تکرار ادعاهای تاریخ نویسان انگلوفیل و درباری همانند، عنایت الله رضا، کاوه بیات، پیرنیا و... اقدام به جعل تاریخ می نماید. وی بارها مدعی شده است که نام اصلی کشور جمهوری آذربایجان، آران بوده که در طی سده اخیر تغییر نام یافته است. همچنین وی بارها مدعی شده است که نام دریای خزر در اصل مازندران، قزوین، کاسپین، گیلان، طبرستان بوده است. هر چند خود نیز نمی داند کدامیک از این نام های را به جای نام دریای خزر تبلیغ نماید.

طه دوشنبه بیست و سوم دی 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
"ایکی قاپیلار"
بیانیه 14
فتوای آیت الله حسینعلی منتظری در مورد حقوق ملت تورک آذربایجان
گئتمه ترسا بالاسی
اعلمی در دفاع از دانشجویان محروم از تحصیل آذربایجان
بیانیه شماره ی 13 میر حسین موسوی
تئاتر 20:30
داغ استاد!
خودکار رهبران سبزها قرمز خواهد بود یا آبی؟!!
بیانیه شماره ی ۱۲ مهندس موسوی
درباره وب
"فیریلداخ" وبلاگی شخصی یست و به هیچ حزب و گروه داخلی یا خارجی تعلق ندارد!!

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
بخش ویژه

JavaScript Codes -> کانون صنفی معلمان ایران 

www.yaaran.tk



صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com